أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

50

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) فرياد كشيد : - برويد بجعفر و محمد بگوييد پسر دائى شما ميگويد اگر ميخواهيد در كنار ما دوستانه بسر ببريد با امان و بركت بيش بيائيد . از هيچكس و هيچ چيز نترسيد ولى اگر اين ديدار دوستانه نيست هر چه زودتر دور شويد . بجاى ديگرى روى آوريد زيرا من نميخواهم كه ميان ما خونى ريخته شود . و بعد به « مضا » و « طهوى » گفت : - تا اين دو نفر بجنگ اقدام نكردند هرگز پيشدستى نكنيد عبد اللَّه بن مغيره مىگويد : - من بر در خانه‌ى عمر بن شبهء نشسته بودم . محمد و جعفر را ديدم كه چند قاطر بار كرده را بان سمت ميرانند . بار اين قاطرها تير بود . آمدند و از جلوى من گذشتند . پس از چند لحظه ديدم دارند بر مىگردند . « مضا » از پشت سرشان نيزه‌ى بدست دارد و تقريبا آنها را به اين طرف ميراند و ميگويد : - فرار كنيد ، اى پسران كنيزك‌ها فرار كنيد . سميد بن مشعر ميگويد : محمد در برابر « مضا » با لحن حماسى ميگفت :